آرام میگه علی و محیا شبیه زن و شوهران میگم واااع چرا زن و شوهر؟!!

میگه مدام دارن پچ پچ میکنن و میخندن بعد هم میگه چند روز پیش ک منم اونجا بودم علی به من گفت عشق من بیا محیا هم گفت عشق تو فقط منم:|

حالا جلو ما اینقدر سنگین رنگین هستن که نگووو! :)