تقریبا دو ماهی میشه که داداشم بیکار شده.. تو تعدیل نیروی شرکتشون اخراج شده ..

من واقعا ناراحت شدم چون خیلی کار پیدا کردن براش سخت بود با اخلاق های خاصی هم که داره خیلی جاها خودش نمیتونست بمونه..

خلاصه بعد از اون دیدیم هر روز عصر میره بیرون و میگه کلاس دارم..بعد از چند روز فهمیدیم میره کلاس پرورش عقرب یا عقرب شناسی یا نمیدونم چی در مورد عقربه..بعد هم یه چراغ قوه خرید و گاهی میرفت شکار عقرب..اینو بگم که چراغ قوه ش خیلی باحاله میندازه رو خاکی که زیرش عقربه و مشخص نیست عقرب رو نشون میده با نور آبی ..

اتاقش پر عقربه( زنده ها) تو انواع و اقسام ظرف ها ..هیچ کی هم هیچی بهش نمیگه چون آخریه تقریبا به حرفش گوش میدن ..میگم نمیترسی بیان بیرون خطر داره که میگه نمیدونی که عقرب خیلی بی آزاره فقط از خودش دفاع می کنه و برای آدم بالغ خطرناک نیست میگم ترس منم از همون دفاع از خودشه..بعد هر قدمی که تو خونه بر میدارم یا یه چیز میره زیر پام فک می کنم عقربه جیغ میزنم و تا دوساعت داد و بیداد می کنم ..حالا قرار شده ببرتشون سوله یکی از آشنایان که تو خونه نباشن..واقعنم تحملش سخته و وافعا خطرناک حالا یه دونه ش خطر نداشته باشه اگه یه دفعه همشون با هم بریزن بیرون چی؟؟ اون که دیگه خطر داره !! خلاصه که آرامش نداریم تو این مدت ..

از یه هفته پیش هم یه مغازه کیف فروشی زده ..همه مون غافلگیر شدیم ..نمیدونم چرا این بشر تا این حد غیرفابل پیش بینیه..

حالا خدا کنه بچسبه به مغازه ش عقربا رو ول کنه یا ببرتشون یه جای دیگه ..

تو تمام عمر کسی منو به اندازه او غافلگیر نکرده تا حالا..

فداش بشم ایشالا کاراش روبراه بشه :)